خرید بک لینک
لیژیا دور ، دور ، دورتر .... زده ام  زیر همه چیز . مادر مریضم خم شده روی سینک ، ظرف ها را کف مالی میکند ‌.اب میکشد و میگذارد توی اب چکان ‌ . بعدش صدای به هم خوردنشان به گوش میرسد ‌ . جارو میزند . دستمال میکشد.و من  بعد از یک ماه پرستاری بریدم . از خودم . از خانواده . نه به خاطر کار کردن. نه . بخاطر دیده نشدن . بخاطر اینکه شده ام مثل یکی از وسایل کوفتی این خانه ‌ . بریده ام و دیشب به همشان گفتم که دارم میروم. موقعیتش را هم دارم . در زمان حاضر در ادامه ی همان‌حرف ها ، صبحانه وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قربانی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بعد از سال ها ، قلبم کوبید . داشتم پس میفتادم تو خیابون

برچسب: نویسنده: بهنام قربانی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 19:37

به ادم های زندگی ام فکر میکنم . به این طرفی ها . آن طرفی ها و هربار بیشتر به فکر فرو میروم. ته همه ی این دوستی ها چیست . کدامشان توی مشکلات کنارم بوده اند ؟ کدامشان بجز شادی ها ، غم هایم را هم سراغ گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قربانی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 7:06

زده ام زیر همه چیز . مادر مریضم خم شده روی سینک ، ظرف ها را کف مالی میکند .اب میکشد و میگذارد توی اب چکان . بعدش صدای به هم خوردنشان به گوش میرسد . جارو میزند . دستمال میکشد.و من بعد از یک ماه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قربانی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 7:06

چند روز پیش ، دیدمش توی محوطه ، دستاشو فرو برده بود توی جیب شلوارشو و قدم میزد . فکر میکرد . دور خودش میچرخید . آشفته بود ، دلم میخواست مثل یه دوست ، نه کسی که بهش علاقه داره ، برم بهش بگم کاری ازم برمیاد؟

برچسب: نویسنده: بهنام قربانی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 13:22

صفحه بندی